تا 6-7 ماه پیش علاقهای به خواندن کتابهای جلال با آن طرح روی جلد با زمینه سفید و عکس جلال به صورت قرمز، آبی، سبز و... نداشتم. در نمایشگاه کتاب، «سنگی بر گوری» جلال آل احمد را خریدم و چند وقت بعد از آن دوستی مجموعه تجدید چاپ شدهای از داستانهای جلال را به من هدیه داد. چند وقتی است که کتابهای جلال را میخوانم. از سنگی بر گوری شروع کردم. کتابی که شرح حال خود جلال است و گلههایی که از روزگار و خودش کرده است که چرا نمیتواند بچهدار شود. بعد از آن کتابهای مدیر مدرسه، سهتار، زن زیادی و... را خواندم. تنها نکته مثبت قلم جلال این است که در درون داستان چنان مخاطب را به گذشته برده و داستان دیگری برای او بازگو میکند که خواننده متوجه نشده و یک مرتبه به خود میآید و میفهمد که از موضوع اصلی داستان دور شده ولی اصلاً متوجه این قضیه نشده است. در مقابل، خود داستان اصلی کاملاً پوچ و بدون هیچ نتیجهگیری مفیدی است. بیشتر شرح حال است؛ شرح حالی که شاید اصلا برای مخاطب اهمیتی نداشته باشد. نمیتوانم چطور برخی آنقدر جلال را بزرگ میکنند!