تبليغاتX
قلم های سرخ
قلم های سرخ
اقتصادی، اجتماعی، سیاسی
جمعه ششم بهمن 1385
تقابل

سوار تاکسی شدم. نزدیک رسیدن به مقصد یه مسافر دیگه سوار شد. جلوتر از مقصد من پیاده می‌شد. چند متر که جلوتر رفتیم، به راننده گفتن پیاده می‌شم. موقع پیاده شدن، چون مسافره باید اول پیاده می‌شد تا من از ماشین بیام پایین، غرغر کرد و گفت: من که می‌خواستم سوار شم، پیاده می‌شدی تا من الان بیخود پیاده نشم. کلی بهش بد و بیراه گفتم و در ماشینو نگهداشتم نذاشتم سوار شه. راننده اومد پایین. یه جمله گفتمو بعد گفتم حالا سوار شو. بهش گفتم اینقدر خودخواه نباش. اگه من اون موقع پیاده می‌شدم، یه بارم الان باید از ماشین می‌اومدم پایین؛ یعنی می‌شد 2 بار. حالا تو 2 بار پیاده می‌شی، یه بار الان، یه بار موقع رسیدن به مقصد. به هر حال باید یکی از ما 2 بار پیاده می‌شد. من نخواستم 2بار پیاده شم، پس تو باید این کار رو کنی. یا باید تو خودخواه باشی یا من!

+ نوشته شده در ساعت18:14 توسط امیر لعلی