یک موسیقی باکلام خوب باید دارای 3 ویژگی باشد:
1- صدای خوب خواننده
2- ریتم و آهنگ ریتمیک و موزون
3- شعر و کلامی رسا
در کارهای محسن نامجو به عنوان پدیده نوظهور (!) موسیقی در حداقل 50 درصد کارهایش هیچیک از این 3 بند دیده نمیشود؛ صدایش در گامهای پایین بد، آهنگهایش بدون ریتم مشخص و ثابتی که کششی عمیق برای انسان فراهم کند و شعرهایی که به هجو بیشتر نزدیک است و کلام دلقک گونه آن برای عوام جذابیت ایجاد میکند. هنوز نتوانستهام درک کنم که چه عاملی در موسیقی نامجو موجب شده است طرفدارانی در اقشار مختلف پیدا کند؟ و یا این که نیازهای کدام بخش از روح انسان را تأمین میکند؟
در مقام مقایسه، در ذهن من، موسیقی نامجو تداعیکننده موسیقی جلال همتی است: همتی از قورمه بادمجان و فسنجان و مهوش و پریوش میخواند و نامجو از سشوار و پل فردیس و.... هر دو موسیقی کاملاً سطحی بوده و به ندرت میتوان در شرایط عادی آنها را گوش داد.