1- سوار ماشين عروسي، در حال رفتن به آتليه عكاسي بوديم. نزديك خروجي كردستان توي حكيم، يك پژو آردي سفيد چند بار بوق زد. فكر كرديم مثلاً گل عقب ماشين كنده شده يا يه اتفاق ديگهاي. كنار بزرگراه نگه داشتيم. آردي هم 20 متر جلوتر از ما نگه داشت. بعد خانمي با مانتوي قرمز از ماشين پياده شد و دوان دوان سمت ما آمد. شيشه ماشين رو پايين كشيديم. خانم سلامي كرد و تبريك گفت. بعد دستشو آورد تو ماشين و يه كتابچه به ما داد و گفت «اين هديه خداوند براي ازدواج شماست. اميدوارم زير سايه عيسي مسيح خوشبخت باشيد.» كتابچه رو بازكرديم. انجيل بود. عهد جديد. ورق زدم. ديدم صفحه اول كتاب به اندازه حدود يك سانت از بالا بريده شده. حدس زدم احتمالاً اسم خانم روي اون نوشته بود و چون ميخواست هديه بده، اون رو بريده. حدسم درست بود. چون در صفحات داخلي روي برخي جملهها با ماركر هايلايت شده بود.
2- شنيدم خيلي از دوستام توي جلسات جديدالتأسيسي كه راجع به مسيحيت و عيسي مسيح است، شركت ميكنند. اخيراً به طور فزايندهاي علاقمندان به اين آئين زياد شدهاند كه احتمالاً با برنامهريزي بسيار جامع و منسجمي صورت ميگيره. از يك طرف تعداد كانالهاي فارسي زبان ماهواره كه 24 ساعته و يا در بين برنامهها به طور خاصي مسيحيت را تبليغ ميكنند زياد شده و از طرف ديگر جلسات متعددي براي ترويج آن در داخل شكل گرفته است. فكر ميكنم آن خانم كه كتاب انجيل را به ما داد، از همان گروهي است كه جلسات اينچنيني برگزار ميكنند.
3- ديروز با اويس عزيز صحبت ميكردم. بحث به همين موضوع رسيد. گفتم مثلاً توي تولد امام علي، تلويزيون جاي اين كه جشن و برنامههاي ويژه داشته باشه، در تمام 6 كانال اصلي، يك روحاني سخنراني ميكرد و حرفهاي تكراري ميزدند. در مقابل آهنگهاي كتاب مسيحيان هر روز بيشتر منتشر ميشود و با موسيقي و انواع ديگر تبليغات، مسيحيت ترويج مييابد. اويس ميگفت وقتي تعريفي از اسلام ارائه شده كه ما در تمام ساعات شبانه روز از محيط كار گرفته تا زندگيهاي خصوصي، اسلام معرفي شده را زير پا ميگذاريم، بنابراين چندان نبايد به آن كششي در بين بخشي از مردم وجود داشته باشد كه به نظرم حرف منطقي و درستي است.