آنها پاهای مرا وصله کردند و دوختند و بعد هم به من کاری دادند که بتوانم در حین انجام آن بنشینم: کار من شمردن مردمی است که از روی پل عبور میکنند. آنها خیلی دلشان میخواهد که نتیجه فعالیتشان را با ارقام ثبت کنند و از این کارِ پوچ لذتی فراوان میبرند. وقتی نتیجه کار روزانهام را به اطلاعشان میرسانم، چهرهشان از شادی میدرخشد و هر چه رقم بزرگتر باشد، به همان نسبت خشنودی آنها هم بیشتر است. متأسفم، ولی آمارشان درست نیست. من با وجود آن که میتوانم این احساس را در دیگران ایجام کنم که آدم صادقی هستم، اما راستش موجود قابل اعتمادی نیستم. آنچه مرا در خفا خوشحال میکند این است که یا گاهی عابری را وارد آمارشان نمیکنم و یا وقتی دلم به حالشان سوخت، چند نفری را به آمارشان اضافه میکنم. بله، خوشبختی آنها دست من است. وقتی که سر حال نیستم یا وقتی که سیگاری برای دودکردن ندارم، فقط میانگین کار را در اختیارشان میگذارم، گاهی هم کمتر از آن را؛ اما زمانی که قلبم از شوق میتپد و سرحالم، میگذارم دست و دل بازیام در یک عدد 5 رقمی ظاهر شود. آه که آنها در این مورد چقدر احساس خوشبختی میکنند! راستش آنها هر بار نتیجه آمار را بیملاحظه از دست من قاپ میزنند. بعد شروع میکنند به ضرب کردن، تقسیم کردن، درصد در آوردن و چه میدانم چه چیزهای دیگر. آنها پیش خوشان حساب میکنند که امروز چند نفر در دقیقه از روی پل رد شدهاند و در ده سال آینده چند نفر عبور کرده خواهند بود. آنها «مستقبل کامل» را دوست دارند، آینده، رشته تخصصی آنهاست. با این وجود باید اعلام کنم که آمارشان ابداً درست نیست....
دیروز در برنامه مردم ایران سلام، با وقفهای 40 روزه، فیلم یا کلیپ کوتاهی از حضور منوچهر متکی، وزیر امور خارجه در اتاق بازرگانی تهران پخش شد. شهیدیفر، مجری برنامه قبل از پخش این فیلم گفت که فعلاً در مورد فیلم توضیحی نخواهد داد و نداد. این علامت سؤال دیروز در تحریریه روزنامه مطرح بود که چرا این فیلم بدون توجیه و بیهدف از مردم ایران سلام پخش شد! یکی گفت حتماً این کلیپ توسط روابط عمومی اتاق تهیه شد، یکی میگفت حتماً وزارت امور خارجه خواسته توی روز صادرات تبلیغ کنه که این وزارت خونه از تاجران ایرانی حمایت میکنه،....
دنباله چرایی ماجرا رو که جدیتر گرفتیم، به خداحافظی متکی رسیدیم. شنیدیم قراره متکی با وزارت امور خارجه خداحافظی کنه، در واقع از این سمت برکنار شه، مثل طهماسبی، هامانه و خیلیهای دیگه. حالا اگه موضوع دبیری جلیلی در شورای امنیت ملی حل نشه، قطعاً به عنوان وزیر امور خارجه همراه با نوذری و محرابیان به مجلس معرفی میشه. حالا با این خبر میشه کلی راجعبه پخش اون فیلم که مربوط به 20 شهریور بود، دلایل بیشتری پیدا کرد.
1- عدهای که خیلی فکر نمیکنند و آنچه توسط اساتید به اونها در دانشگاه دیکته شده رو به عنوان حرف غیر قابل انکار مینویسن.
2- عدهای که ایده جدید و نوعی در این زمینه دارن ولی از بیان کردن اون میترسن.
3- عده ای که حرف نو دارن ولی تنبلن و نمیرن بگردن مستندات علمی واسه استلالهاشون جمع کنن (که این عده رو میشه با گروه 2 در یک گروه طبقه بندی کرد)
4- عدهای که دارای پارادایم فکری مستقلی نیستن و فقط می خوان از یه موضوع انتقاد کنن یا دفاع کنن.
حالا که بعد از مدتها یه نگاهی به وبلاگهای اقتصادی انداختم، میبینم توی همه بحثها همین طوریه. من که توی گروه دوم جا دارم اما کاش همه جسارت داشتن و خودشونو با این طبقهبندی میسنجیدن و میشد راحتتر باهاشون بحث کرد.
امروز چند نفر تماس گرفتن و عیناً این موضوع رو مطرح کردن: «قوچانی میخواد بیاد تهران امروز؟» در جواب اولین پرسشکننده قهقههای سر دادم. دومی هم همینطور ولی برای پاسخ دادن به سومین نفر، به لبخندی بسنده کردم. یکی از خبرنگاران سرویس که امروز برای تهیه خبری به وزارت کار رفته بود نیز مقابل این سؤال روابط عمومی وزارتخانه قرار گرفت که «شنیدیم قوچانی اومده تهران امروز، درسته؟»
از قدیم گفتن «شنونده باید عاقل باشه». نمیدونم چطوری با توجه به شرایط روزنامه ما، عدهای حتی به این خبر شک هم نمیکنن. شایدم این به خاطر فضای مسموم و ملتهب مطبوعاته. تا دیروز قرار بود قوچانی بره اعتماد ملی، امروز تهران امروز و معلوم نیست فردا چه شایعه ای به راه میافته. به هر حال همه گویا می خوان یه شغلی واسه قوچانی دست و پا کنن.
کتاب «امینه» نوشته مسعود بهنود رو پریروز تموم کردم. کتاب بسیار جالبی است از نقش خاتون یا امینه در تاریخ سیاسی ایران. به نظرم این کتاب باید بعد از خوندن کتاب 3 جلدی «عشاق نامدار» و کتاب 2 جلدی «پطر کبیر» که هردو ترجمه ذبیحالله منصوری هستند، خونده شه. در این صورته که فصلهای مربوط به سفر «امینه» به فرانسه و روسیه اهمیت پیدا میکنه و میتونه در شناخت شخصیتها کمک کنه. با این که کتابهای زیادی در مورد تاریخ قاجار و مشروطیت و... خونده بودم، اما کتاب «امینه» قطعاً جذابتر از بقیه بوده.
حاشیههای مصاحبه رئیس کل بانک مرکزی رو توی روزنامه نوشته بودم که به تیغ سانسور گرفتار شد.
- در جلسه مطبوعاتی، تلفنهای همراه مظاهری چندین بار به صدا در آمدند و این درحالی بود که صدای زنگ تلفن همراه خبرنگاران اصلاً در طول جلسه شنیده نشد.
- مظاهری 3 تا تلفن همراه داشت که هر سه آنها در طول جلسه روشن بودند.
- رئیس کل بانک مرکزی اگرچه به تمامی سؤالات خبرنگاران به صورت طولانی پاسخ داد، اما اکثر پرسشکنندگان از پاسخهای حاشیهای و غیر مستقیم وی راضی نبودند.
- وقتی به مظاهری گفتم شما به خاطر ریاست بانک مرکزی، توی برنامه ارائه شده خودتان به رئیس جمهور گفتید که قصد صفر کردن نرخ سود بانکی را دارید، جواب داد: «من هیچ برنامهای به رئیس جمهود ندادم»!
- مظاهری اعلام کرد که خبرهای جدید بانک مرکزی را از این به بعد از طریق برگزاری نشست مطبوعاتی، روابط عمومی یا خودم به طور مستقیم (!) به رسانهها منتقل میکنم. این در حالی است که رئیس کل بانک مرکزی در حال حاضر با خودش گفت و گو میکند و به برخی خبرگزاریها mail میزند.
این مطلب رو واسه تهران امروز نوشتم که دیروز چاپ شد و در نقد سیاست جدید مظاهریه.
***
رئيس كل بانك مركزي در گفتوگوي ويژه خبري شنبه شب شبكه 2 سيما از طرح جديد اين نهاد براي استفاده از نرخ تورم در محاسبه سود تسهيلات بانكي خبر داد.
طهماسب مظاهري كه براي كسب تصدي رياست بانك مركزي در برنامه ارسالي خود به رئيسجمهور اعلام كرده بود كه با سياستهايي نرخ سود بانكي را به صفر و يا حداكثر 3 درصد ميرساند، اينبار از سياستي پرده برداشته است كه با اجراي آن نه تنها نرخ سود تسهيلات كاهش نخواهد يافت، بلكه با وجود سياستهاي اقتصادي رئيسجمهور و دولت نهم، روندي صعودي نيز خواهد گرفت.طهماسب مظاهري در طرح جديد خود اعلام كرده است كه ...
علی عزیز، دوست خوبم که مدتی است ندیدمش و توقیف مطبوعات فرصت همکاری را از ما گرفته است، از من دعوت کرد تا بهترین کتابهایی که خواندهام معرفی کنم:
1- اقتصاد استراتژی نوشته د. برانكو و دیگران و ترجمه دكتر محمود متوسلی که در مورد تکامل، رشد و سیاستگذاریهای بنگاههای اقتصادی در آمریکاست (یک کتاب 2 جلدی که تاحالا فقط بخشی از اون رو خوندم ولی بینظیره)
2- راز داوینچی نوشته دن براون
3- ماه مستقیم رفت نوشته علی صمدپور، نشر ماهریز که دارای نگاهی عجیب به زندگی است
4- اقتصاد سیاسی ایران نوشته محمد علی (همایون) کاتوزیان که البته بخش دوره انقلابش در ایران مجوز چاپ نگرفت ولی اگر پیداش کردین حتماً بخونین
5- مجموعه داستانهای جلال آل احمد (10 جلد) انتشارات جامه دران
من هم از امیرعباس تقیپور، علی پاکزاد و آدم میخواهم بهترین کتابهاشون رو معرفی کنن.