یک موسیقی باکلام خوب باید دارای 3 ویژگی باشد:
1- صدای خوب خواننده
2- ریتم و آهنگ ریتمیک و موزون
3- شعر و کلامی رسا
در کارهای محسن نامجو به عنوان پدیده نوظهور (!) موسیقی در حداقل 50 درصد کارهایش هیچیک از این 3 بند دیده نمیشود؛ صدایش در گامهای پایین بد، آهنگهایش بدون ریتم مشخص و ثابتی که کششی عمیق برای انسان فراهم کند و شعرهایی که به هجو بیشتر نزدیک است و کلام دلقک گونه آن برای عوام جذابیت ایجاد میکند. هنوز نتوانستهام درک کنم که چه عاملی در موسیقی نامجو موجب شده است طرفدارانی در اقشار مختلف پیدا کند؟ و یا این که نیازهای کدام بخش از روح انسان را تأمین میکند؟
در مقام مقایسه، در ذهن من، موسیقی نامجو تداعیکننده موسیقی جلال همتی است: همتی از قورمه بادمجان و فسنجان و مهوش و پریوش میخواند و نامجو از سشوار و پل فردیس و.... هر دو موسیقی کاملاً سطحی بوده و به ندرت میتوان در شرایط عادی آنها را گوش داد.
مرکز پژوهشهای مجلس در ارزیابی پیامدهای اجتماعی سهمیه بندی بنزین، گزارشی محرمانه را تهیه کرده است که در آن به دهها مورد تبعات منفی اجتماعی این اقدام اشاره شده است و در نهایت نتیجهگیری شده است که این اقدام دولت تبعات منفی گستردهای داشته است و نباید بدون بررسیهای کارشناسی، سهمیهبندی بدون عرضه بنزین آزاد صورت میگرفت. قابل تأملترین نکته در این گزارش آن است که از آغاز سهمیهبندی بنزین تاکنون، میزان طلاق در کشور به طور قابل توجه و تصاعدی افزایش یافته است!
يكي از دوستاني كه هفته قبل خبر توقيف شرق را در ان هفته داده بود (و البته ديروز ميگفت كه فقط گفت و گو با شاعر بهانهاي براي توقيف بوده است والا در همين هفته چند گاف يا بهانه ديگر پيدا ميكردند) ديروز خبر داد كه همميهن رفع توقيف ميشود و به زودي (كمتر از يك ماه آينده) حمك آن صادر ميشود. باشد كه صحيح باشد.
با يكي از دانشجويان كارشناسي ارشد اقتصاد كه اتفاقاً همه مسائل اقتصادي را با ديد اقتصادي حل ميكند، صحبت ميكردم. بحثمان به شكل منحني تقاضا رسيد. اصرار داشت كه منحني تقاضا نزولي است و اگر اشكالي مانند آنچه من برايش مثال ميزدم، داشته باشد، چون نميتواند بر اساس اصول رياضي تابع باشد و گاهي مشتق ندارد، گاهي... و گاهي... پس علمي نيست و عصبي ميشد. اما استدلالهاي من در مورد تقاضاي مصرفكننده:
- منحني تقاضا در دامنه بستهاي از قيمت و مقدار نزولي است.
- در قيمت خاصي و در قيمت بالا، براي بسياري از كالاهاي ضروري، منحني تقاضا عمودي است و حتي افزايش قيمت تا سطحي نامعين (كه با توجه به بودجه خانوار و تركيب آن تعيين ميشود) مقدار تقاضا را در سطح پايين اما ثابت نگه مي دارد و با رشد قيمت از سطحي كه بر اساس نياز و بودجه مصرفكننده تعيين ميشود، شكسته شده و جزئي از محور قيمتها (به صورت عمودي با مقدار تقاضاي صفر) ميشود.
- در كوتاه مدت و تحت شرايط خاص، تقاضاي مصرفكننده ميتواند منفي باشد؛ به اين معني كه مصرفكننده به عنوان عرضهكننده كوچكي مقداري از كالاي مورد مصرف خود را كه قبلاً ذخيره كرده بود و مازاد بر نياز اوست را براي كسب سود به فروش برساند كه در اينجا رابطه متقابل بين عرضه و تقاضا مشهود خواهد بود.
نظر شما در مورد شكلهاي ديگر منحني تقاضا چيست؟ من دو شكل ديگر در ذهن دارم كه بعد از جواب شما خواهم نوشت.
انگيزه براي نوشتن دارم. قبل اين كه چيزي روي وبلاگ بذارم، به وبلاگ دوستان ديگه سر ميزنم. فقط چند دقيقه وقت ميگيره. همين چند دقيقه كل انرژي نوشتن رو از من ميگيره. بعدش ديگه انگيزهاي ندارم. تقريباً حرفهاي تكراري توي وبلاگهايي كه من ميخونمشون زياد شده؛ دفاع بيپايه و اساس از رياضي شدن اقتصاد با مقايسه دانشگاهها، يا استدلالهايي تقريباً غير منطقي براي كوبيدن دانشكدههاي اقتصاد در ايران، دفاع از تئوريهاي من درآوردي عباس عبدي در حوزه اقتصاد، خود فريفتگي در بحثهاي وبلاگي و....
تصميم گرفتم ديگه قبل از نوشتن مطلب، وبلاگها رو نگاه نكنم. شايد از فردا همين موضوع كمكم كنه، بيشتر بنويسم.
تعدادی از دوستانم وبلاگ جدیدی به راه انداختهاند به نام مصیبت منابع که در آن قرار است بهترین امکان خرج کرد نفت در اقتصاد ایران واکاوی شده و راهکارهایی ارائه شود. اکثر دوستان این وبلاگ، حداقل در وبلاگ دیگری نیز مشغولند و در این میان بیش از بقیه به حمید پاداش عزیز تبریک میگم که وارد فضای وبلاگی شد. برای اونا آرزوی موفقیت و طول عمر وبلاگی دارم. کاش بعضیهاشون هم وبلاگای دیگهشون رو هم به روز کنن;)
1- سوار ماشين عروسي، در حال رفتن به آتليه عكاسي بوديم. نزديك خروجي كردستان توي حكيم، يك پژو آردي سفيد چند بار بوق زد. فكر كرديم مثلاً گل عقب ماشين كنده شده يا يه اتفاق ديگهاي. كنار بزرگراه نگه داشتيم. آردي هم 20 متر جلوتر از ما نگه داشت. بعد خانمي با مانتوي قرمز از ماشين پياده شد و دوان دوان سمت ما آمد. شيشه ماشين رو پايين كشيديم. خانم سلامي كرد و تبريك گفت. بعد دستشو آورد تو ماشين و يه كتابچه به ما داد و گفت «اين هديه خداوند براي ازدواج شماست. اميدوارم زير سايه عيسي مسيح خوشبخت باشيد.» كتابچه رو بازكرديم. انجيل بود. عهد جديد. ورق زدم. ديدم صفحه اول كتاب به اندازه حدود يك سانت از بالا بريده شده. حدس زدم احتمالاً اسم خانم روي اون نوشته بود و چون ميخواست هديه بده، اون رو بريده. حدسم درست بود. چون در صفحات داخلي روي برخي جملهها با ماركر هايلايت شده بود.
2- شنيدم خيلي از دوستام توي جلسات جديدالتأسيسي كه راجع به مسيحيت و عيسي مسيح است، شركت ميكنند. اخيراً به طور فزايندهاي علاقمندان به اين آئين زياد شدهاند كه احتمالاً با برنامهريزي بسيار جامع و منسجمي صورت ميگيره. از يك طرف تعداد كانالهاي فارسي زبان ماهواره كه 24 ساعته و يا در بين برنامهها به طور خاصي مسيحيت را تبليغ ميكنند زياد شده و از طرف ديگر جلسات متعددي براي ترويج آن در داخل شكل گرفته است. فكر ميكنم آن خانم كه كتاب انجيل را به ما داد، از همان گروهي است كه جلسات اينچنيني برگزار ميكنند.
3- ديروز با اويس عزيز صحبت ميكردم. بحث به همين موضوع رسيد. گفتم مثلاً توي تولد امام علي، تلويزيون جاي اين كه جشن و برنامههاي ويژه داشته باشه، در تمام 6 كانال اصلي، يك روحاني سخنراني ميكرد و حرفهاي تكراري ميزدند. در مقابل آهنگهاي كتاب مسيحيان هر روز بيشتر منتشر ميشود و با موسيقي و انواع ديگر تبليغات، مسيحيت ترويج مييابد. اويس ميگفت وقتي تعريفي از اسلام ارائه شده كه ما در تمام ساعات شبانه روز از محيط كار گرفته تا زندگيهاي خصوصي، اسلام معرفي شده را زير پا ميگذاريم، بنابراين چندان نبايد به آن كششي در بين بخشي از مردم وجود داشته باشد كه به نظرم حرف منطقي و درستي است.