بورس معامله واگذاري سهام هپكو رو هم ابطال كرد. امروز خبر اين ابطال رو پيگيري كرديم. خريدار سهام هپكو _كه ارزش واگذاري حدود 38 ميليارد تومان بود) علي اصغر عطاريان بود كه مدير عامل شركت واگن کوثر . صاحب کارخونه ای که ماشینای جمع آوری مکانیزه زباله شهرداری تهران رو ساخته٬ است. تلفن عطاريان رو پيدا كرديم. ميگفت من ظرف مدت قانوني پول رو ريختم به حساب بورس ولي اونا معامله رو ابطال كردن. دقيقاً همون وضعيتي كه براي معامله 28 درصد از سهام بانك پارسيان پيش اومد. از طرفي بعضي كارگزارها مي گفتن دليل ابطال معامله اين بود كه منابع مالي خريد سهام هپكو توسط خارجي ها و يك شركت انگليسي تأمين شد كه عطاريان اين خبر رو تكذيب كرد. مي گفت از بورس روز 27ام دي ساعت 15.30 به من تلفن زدند كه تا امروز وقت داري بقيه پول معامله رو واريز كني و براي اين كه پول جور كنم، زميني در عسلويه رو كه متري 800 هزار تومن ميارزه، به قيمت 180 هزار تومان فروختم و ساعت 16.30 پول رو واريز كردم اما معامله ابطال شد كه نميدونم چرا. در ضمن ميگفت قبل از خريد هپكو دانش جعفري به من گفته بود بايد شركت كانون انصار(كه وابسته به جهاد كشاورزيه) رو هم در معامله شريك كني كه من قبول كردم. به نظر ميرسه با اين ابطال، بورس و دولت نشون دادن اصلاً از بخش خصوصي حمايت نميكنن كه اين موضوع حتماً منجر به بي اعتمادي بخش خصوصي براي خريد سهام دولتي ميشه.
شنيدم چند روز پيش روابط عمومي بورس از ورود يه خبرنگار به سازمان به دليل درج خبري عليه بورس جلوگيري كرد. ياد جرياني افتادم براي من هم اتفاق مشابهي افتاده بود. تابستان 81 بود. هنوز بورس فلزات مقدمات اوليه راهاندازي را طي مي كرد و تقريباً اتفاقي براي تأسيسش نيافتاده بود. راجع به لزوم راه اندازي بورس فلزات گزارشي نوشتم. توي اون گزارش اشاره كردم كه سه گروه ادعا دارند اواين بار طرح تأسيس بورس را نوشتند: يكي فهيمي، نه فهيمي فعلي بورس، بلكه قائم مقام دبير كل در سالهاي دهه 70، يكي پرويز صداقت كه ادعا ميكرد سرپرست تيم تحقيقاتي در سازمان بورس بوده كه طرح راهاندازي بورس فلزات را نوشتند و يكي هم خود مجريان راهاندازي بورس فلزات. در ادامه گزارش نوشتم كه اين دو بورس به همين دليل و به دليل اين كه بورس اوراق بهادار ميخواد بورس فلزات رو زير مجموعه خودش كنه، با هم اختلاف دارند و واقعاً هم با هم اختلاف داشتند. حتي در بازديدي كه صادقي، مجري راهاندازي بورس از بورس سهام داشت، ميرمطهري كه دبيركل بود حاضر نشد. روز چاپ اين مطلب، يكي از خبرنگاراي روزنامه قرار بود جاي من بره بورس و اطلاعيه هاي شركتها رو با خودش بياره. اون روز رفت بورس ولي حراست از ورودش به بورس جلوگيري كرد. گفتند به ما دستور دادن از ورود امير لعلي و خبرنگاراي روزنامه جلوگيري كنيم. البته بعد از چند ساعت تونستيم مشكل رو حل كنيم ولي به هر حال اسم ما هم حتي در زمان ميرمطهري در ليست اخراجيهاي بورس قرار گرفته بود.
براي كمك گرفتن راجع به موضوع بخشي از پايان نامه ام رفتم پيش اون. مي دونستم تو اين زمينه خيلي مطالعه داره و البته احتمالاً خيلي جز چيزهايي كه خودم جمع آوري كردم، گيرم نمي آد. شروع كرديم به صحبت. گفت موضوع پايان نامت جديده و من نمي تونم زياد كمكت كنم. با هم راجع به دانشگاه، روزنامه و مسائل زيادي صحبت كرديم. گفت چند بار تصميم گرفتم استعفا بدم. الان هم دوست ندارم بمونم. مي خوام برگردم دانشگاه. اينجا موندن خيلي كمكم نمي كنه. شايد خيلي از استادا دوست داشته باشن جاي من معاون وزير باشن، ولي اصلاً دوست ندارم. مي خوام برگردم دانشگاه و كار علمي كنم. مي خوام مطالعه كنم...
دلم مي خواست جاي اون باشم. كار علمي اش رو به كار فعليش كه خيلي ها آرزوشو دارن ترجيح مي ده. گفتم كاش من هم مي تونستم خودمو قانع كنم بشينم كار تحقيقاتي و پژوهشي انجام بدم ولي مي دونستم كه فعلاً نمي تونم. هم به خاطر مسايل مالي و هم اين كه معتاد كارم شدم. دل كندن از روزنامه سخته.
چند روز پيش توي تاكسي راديو روشن بود. اولين خبر اخبار ساعت 11 راديو پيام مربوط به افزايش گرايش به قرآن در دانمارك بود. خبر نگار با همين روند و همين مضمون خبر را خوند: « آمارها نشان ميدهد كتاب قرآن كه به زبان دانماركي منتشر شده است، بيشترين سهم را از هداياي كريسمس در دانمارك داشت و بسياري از ساكنان اين كشور قرآن را به عنوان هديه انتخاب كردند. گزارشها نشان ميدهد خريداران كتاب قرآن در دانمارك به طور مرتب افزايش مييابد به طوري كه از 10 هزار نسخه چاپ شده از قرآن به زبان دانماركي، 5 هزار نسخه در آستانه كريسمس فروش رفت. دانمارك اعلام كرده است كه در روزهاي منتهي به كريسمس، قرآن دومين ميزان فروش را در صدر كتابهاي «خاص» فروش رفته داشته است. تحليلگران اعتقاد دارند مردم دانمارك به اين دليل اقدام به خريد قرآن ميكنند تا اعتراض خود را به دولت و مطبوعات اين كشور در هتك حرمت به پيامبر اعظم نشان دهند.»!
واقعاً آدم گاهي دچار دوگانگي اخلاقي ميشه و نميدونه بايد چيكار كنه. رئيس كل بانك مركزي واقعاً چند وقتيه حسابي رو اعصاب همه راه ميره. شده دونده ارابه پولي احمدينژاد. خيلي خواستم راجعبه شيباني چيزي ننويسم، چون حق استادي بر گردنم داره، ولي نميشه. اين حرف آخرش كه ديگه كاملاً مسخرست و فكر ميكنه بقيه واقعاً بيسوادن. در راستاي تغيير تركيب ذخاير ارزي گفته، تبديل ذخاير از دلار به يورو از زمان كلينتون آغاز شده. گويا شيباني واقعاً دچار مشكل تاريخي شده، چون يورو هم از زمان كلينتون جديتر مطرح شد و اواخر دوره اون بود(اگر اشتباه نكنم از 1999) كه يورو كاملاً در اتحاديه اروپا عموميت پيدا كرد. بنابراين حرف شيباني كاملاً مضحكه و فكر كرده چون بانك مركزي مجبور بوده برخي ارزهاي اروپايي مثل فرانك رو با تغيير واحد پول كشورهاي اروپايي به يورو تبديل كنه، تغييري در تركيب ذخاير به وجود آمد. واقعاً برداشتن شيباني از اين سمت براي دولت حماقته، چون قطعاً فرد ديگهاي اينقدر عقلشو كامل در اختيار سياستهاي دولت قرار نميده.
ديشب مطلبي را از سايت لوموند ديپلماتيك mondediplo.com ميخوندم در مورد «سرمايهداري» كه بسيار مطلب خوبي بود. چون اين سايت توسط برخي ISPها فيلتر شده، متن مقاله را عيناً روي وبلاگ گذاشتم.
مبداء پيدايش سرمايه داري
اشتباه اساسي آدام اسميت
نوشته *Alain Bihr
چه زماني، کجا و به چه دليل سرمايه داري ظاهر شد؟ از دو قرن پيش تا کنون پاسخ به اين سوالات موجب قلم فرسايي هاي زيادي شده است. ازجمله دلايل اين همه استدلال، بغرنجي خود مسئله ، گوناگوني نقطه نظر ها و زواياي طرح آن است. سوالاتي که بيشتر حول مبداء پيدايش سرمايه داري مطرح مي شوند بنا به تعريف مبهم اند و پاسخ ها نيز بر حسب ابزار هاي نوين تاريخ نگاري و ابداع فرضيات جديد، رسالت تحول و تجديد نظر دائمي را بر عهده دارند. اما اختلاف نظر ها بيشتر ناشي از بکارگيري اصول متفاوت است که باعث مي شود هر فرد به شيوه اي مختص خويش سوال را مطرح کند.
نخستين توضيح جامع در مورد پيدايش سرمايه داري ، تحليلي است که پايه تفکر اقتصادي کلاسيک را نيز از نيمه دوم قرن هجدهم بنا نهاد. اين تحليل از آن زمان به طور وسيع اشاعه يافت و هنوز نيز منشا الهام اکثريت ديدگاهها در مورد تاريخ سرمايه و سرمايه داري مي باشد و به دليل ريشه هاي خويش مهر و نشان کامل از پيش فرض هاي انديشه ليبرالي دارد. ويژگي اين تفکر توجه خاص و به عبارتي مطلق آن به بازار است. در دورنماي آن ،شکل گيري سرمايه به مثابه رابطه توليد و توسعه سرمايه داري به مثابه شيوه توليد اساسا به ترويج و تثبيت حيطه روابط کالايي خلاصه مي شود....
آمارهاي بانك مركزي و وزارت اقتصاد از اين حكايت دارند كه دولت در شش ماهه اول امسال 72 هزار ميليارد ريال(معادل 8 ميليارد دلار) كسري بودجه داشته و اگر بيش از اندازه و بيشتر از برنامه شش ماهه از حساب ذخيره برداشت نميكرد، اين كسري بودجه تا 2 برابر اين عدد ميرسيد. دولتي كه دم از تدوين «بودجه عملياتي» ميزد، از بودجه نويسي دولت خاتمي انتقاد ميكرد و از صرفهجويي سخن ميگفت، به سرنوشتي دچار شده كه 2 تا متمم بودجه نوشته و تازه معلوم نيست منابع متمم دوم از كجا تأمين خواهد شد، چون دولت خودش كه داراي منابع درآمدي نيست(اگر بود متمم نمينوشت) و فقط چارهاش اين است كه از حساب ذخيره بردارد ولي حساب ذخيره ارزي منفي شده است.
بانك مركزي آماري را ارائه داده كه بر اساس آن شاغلان 84 درصد خانوارهاي شهري كشور در سال 84 كمتر از 120 هزار تومان در ماه حقوق ميگرفتند. اين موضوع به معناي آن است كه در سال گذشته 84 حتي نميتوانستند پول اجاره خانه خود را پرداخت كنند و فقر مملكت را فرا گرفته بود!! اين آمار توسط بانك مركزي منتشر شده است، نهادي كه نرخ تورم را نيز اعلام ميكند. حال با اين وضعيت ارائه آمار، چطور ميتوان تورم اعلام شده بانك مركزي را پذيرفت؟ آمارهاي نقدينگي، حجم پول و.... كه بماند.